مهران حسنی پژوهشگر و تحلیلگر سیاستهای توسعه گردشگری عضو انجمن متخصصان گردشگری ایران در یادداشتی نوشت: سالهاست که گردشگری در ایران، بیش از آنکه به عنوان یک «ابزار توسعه» شناخته شود، در قالب یک «بخش اجرایی» تعریف شده است. در نتیجه، بخش مهمی از سیاستگذاریها نیز بر توسعه تأسیسات، افزایش تعداد گردشگران، صدور مجوزها یا اجرای پروژههای عمرانی متمرکز بوده است. این اقدامات ضروری هستند، اما پرسش بنیادین این است که آیا توسعه گردشگری، صرفاً به معنای توسعه صنعت گردشگری است؟
تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که گردشگری زمانی به یک پیشران واقعی تبدیل میشود که از مرزهای یک دستگاه اجرایی فراتر رود و به بخشی از نظام حکمرانی توسعه تبدیل شود. در این نگاه، گردشگری نه هدف نهایی، بلکه ابزاری برای تحقق اهداف بزرگتر ملی است؛ اهدافی مانند رشد اقتصادی، اشتغال پایدار، عدالت فضایی، حفاظت از میراثفرهنگی، صیانت از محیطزیست، ارتقای سرمایه اجتماعی، تقویت دیپلماسی فرهنگی، افزایش تابآوری اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی.
از این منظر، ارزش گردشگری را نباید تنها با تعداد گردشگران یا میزان درآمد ارزی سنجید. پرسش مهمتر آن است که گردشگری چه تأثیری بر زندگی مردم، بر توزیع فرصتهای توسعه، بر احیای روستاها، بر ماندگاری جمعیت در مناطق مرزی و ساحلی، بر حفظ هویت فرهنگی و بر افزایش امید اجتماعی گذاشته است. اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، حتی رشد آماری گردشگری نیز نمیتواند نشانه موفقیت واقعی باشد.
یکی از کاستیهای رایج در سیاستگذاری، آن است که هر دستگاه، گردشگری را صرفاً از زاویه مأموریت خود میبیند. در حالی که ماهیت گردشگری، فرابخشی است. توسعه آن به حملونقل، محیطزیست، میراثفرهنگی، آموزش، اقتصاد، امنیت، مدیریت شهری و روستایی، سرمایهگذاری، فناوری، رسانه و فرهنگ وابسته است. به همین دلیل، موفقیت گردشگری بیش از هر چیز به کیفیت حکمرانی و هماهنگی میان نهادها بستگی دارد.
حکمرانی توسعهمحور، این پراکندگی را به همافزایی تبدیل میکند. در این رویکرد، همه دستگاهها سهم خود را در توسعه گردشگری میشناسند و در مقابل، گردشگری نیز به تحقق اهداف آنان کمک میکند. بدین ترتیب، گردشگری از یک «مصرفکننده بودجه» به یک «سرمایهگذاری ملی» تبدیل میشود.
در چنین الگویی، هر پروژه گردشگری باید پاسخی روشن به چند پرسش بنیادین داشته باشد: چه مسئلهای از کشور را حل میکند؟ چه میزان اشتغال پایدار ایجاد خواهد کرد؟ چه سهمی در کاهش نابرابریهای منطقهای دارد؟ چگونه از میراثفرهنگی و محیطزیست حفاظت میکند؟ چه نقشی در افزایش سرمایه اجتماعی و مشارکت مردم ایفا خواهد کرد؟ و چگونه به تابآوری اقتصادی و اجتماعی کشور کمک میکند؟ اگر این پرسشها مبنای تصمیمگیری قرار گیرند، کیفیت سیاستگذاری نیز متحول خواهد شد.
گردشگری در ایران باید انتخاب کند؛ ادامه مسیر گذشته که در آن، موفقیت عمدتاً با تعداد پروژهها یا آمار سفرها سنجیده میشود، یا حرکت به سوی حکمرانی توسعهمحور که در آن، گردشگری به یکی از ابزارهای تحقق اهداف کلان کشور تبدیل میشود.
این انتخاب، تنها به مدیران گردشگری مربوط نیست. اقتصاددانان، برنامهریزان، استانداران، شهرداران، مدیران محیطزیست، فعالان فرهنگی، دانشگاهیان، بخش خصوصی و جوامع محلی نیز در آن سهیم هستند. هر اندازه این نگاه در میان تصمیمگیران نهادینه شود، امکان دستیابی به توسعهای متوازن، پایدار و مردممحور نیز افزایش خواهد یافت.
شاید زمان آن رسیده باشد که پرسش خود را تغییر دهیم. به جای آنکه بپرسیم «گردشگری برای خود چه میخواهد؟»، بپرسیم «گردشگری چه مسئلهای از ایران را حل میکند؟»
همین تغییر پرسش، آغاز یک تحول در اندیشه سیاستگذاری است؛ تحولی که میتواند گردشگری را از یک فعالیت اقتصادی به یکی از ارکان حکمرانی توسعه در ایران تبدیل کند. اگر این نگاه در برنامهریزی ملی نهادینه شود، گردشگری دیگر تنها مقصد سفر نخواهد ساخت؛ بلکه آیندهای خواهد ساخت که در آن، توسعه اقتصادی، عدالت فضایی، هویت فرهنگی، پایداری محیطزیستی و رفاه اجتماعی، در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.
انتهای پیام/
نظر شما